

ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه
به دليل مشکلات کاري چند وقتي نمي توانم به وبلاگ سربزنم. اما قول مي دهم به زودي با مطالب جديدي برگردم. حتما حتما
به اميد ديدار
اول حيف ديدم که يک عکس جالب از رهبران اروپا را براي تماشا و قضاوت شما در وبلاگ قرار ندهم.حتما اين عکس را ببينيد. چه کساني بر دنيا حکومت مي کنند.
و اما مورد دوم تبليغ تلويزيوني برنامه کشف ايران که راديو 4 بي بي سي پخش کرد. اين را هم حتما ببيند که در دنيا درباره ما چگونه تبليغ مي کنند. قضاوت با خودتان
به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس مناسب ديدم يادي کنم از عموي شهيدم. شهيد محسن دورانديش
شهيدي که خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود و عاقبت در روز هشتم آذر ماه سال 1360 به آرزوي ديرين خود دست
يافت. آخرين نامه اين شهيد بزرگوار که بيست روز قبل از شهادت بر روي تکه کاغذي نوشته و اخيرا بدستمان رسيد
را جهت ملاحظه شما بزرگواران در وبلاگ قرار دادم. از همه شما عزيزان تقاضا دارم نظرات ارزنده خود را از من دريغ ننمائيد.
يادش گرامي و راه او پر رهرو باد.

در ازدحام اين همه کفتار و خوک و گرگ
من مومنم به حادثه جمعه بزرگ
راز جز با رازدان انباز نيست راز اندر گوش منکر راز نيست
امروز صبح يکي از دوستانم پيام کوتاهي برايم فرستاده بود به اين مضمون «براي سلامتي امام زمان 10 صلوات بفرست و اين پيام را براي 10 نفر ديگر بفرست ان شاء الله تا نيمه شعبان خبر خوبي در پيش داري»
خوب من 10 صلوات را فرستادم و بعد اين پيام را براي 10 نفر از دوستان نيز فرستادم. اما دقايقي بعد يکي از دوستان که از او توقع هم نداشتم پيام زد که فلاني خرافاتي نباش.
به فکر افتادم که خرافات يعني چه؟
کجاي صلوات فرستادن خرافات است؟ و يا اين که تا نيمه شعبان خبر خوبي در پيش است؟
کدام خبر بهتر از خود نيمه شعبان.
و مگر نه اين که شيعه هر ساعت و هر دقيقه و هر ثانيه بايد منتظر آمدن مولايش باشد.
بله ، قبول دارم پيش بيني کار درستي نيست، اما منتظر بودن چه؟ آن هم خرافات است؟
به نظر من ما يا منتظر واقعي نيستيم يا آمدن آقا را باور نداريم. ما اصلا مفهوم انتظار را نفهميده ايم. ما اصلا نفهميده ايم که آقا هست و دارد با ما زندگي مي کند و همچون خورشيد پشت ابر به شيعيانش فايده مي رساند.
و شايد هم فرستادن 10 صلوات براي سلامتي کسي که هرچه ما داريم همه ار برکت وجود اوست براي بعضي ها خيلي سخت است؟
تا نگردي آشنا زين پرده رازي نشنوي گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش
چند روز پيش در مورد نماز و سبک شمردن آن در کتاب فلاح السائل سيد بن طاوس به حديثي برخورد کردم که برايم بسيار تکان دهنده بود، حيف ديدم که براي شما دوستان بزرگوار آن را در وبلاگ قرار ندهم.
و اما اين هم ترجمه حديث:
«با حذف اسناد از سرور زنان ، فاطمه ، دختر سرور پيامبران - که درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل مى کنم که وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص ) پرسيد اى پدر جان ! سزاى هر مرد و زنى که نماز را سبک بشمارد، چيست ؟ فرمود: اى فاطمه ، هر کس چه مرد باشد و چه زن ، نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مى نمايد: شش چيز در دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ ، و سه چيز در قبرش ، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر.
امّا مصيبتهايى که در دار دنيا بدان مبتلا مى گردد:
نخست اينکه : خداوند، خير و برکت را از عمر او برمى دارد.
دوّم اينکه : خداوند، خير و برکت را از روزى اش برمى دارد.
سوّم اينکه : خداوند - عزّوجلّ - نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرمايد.
چهارم اينکه : در برابر اعمالى که انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى شود.
پنجم اينکه : دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
ششم اينکه : هيچ بهره اى در دعاى بندگان شايسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
و امّا مصائبى که هنگام مرگ به او مى رسد:
نخست اينکه : با حالت خوارى و زبونى جان مى دهد.
دوّم اينکه : گرسنه مى ميرد.
سوّم اينکه : تشنه جان مى سپارد، به گونه اى که اگر آب تمام رودخانه هاى دنيا را به او بدهند، سيراب نگشته و تشنگى اش برطرف نخواهد شد.
و امّا مصيبتهايى که در قبرش بدان گرفتار مى گردد:
اوّل اينکه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا او را در قبر نگران و پريشان نموده و از جايش برکَنَد.
دوّم اينکه : خداوند گور را بر او تنگ مى گرداند.
سوّم اينکه : قبرش تاريک مى شود.
و امّا مصائبى که در روز قيامت ، هنگام بيرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى شود:
نخست اينکه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا در حالى که مردم به او مى نگرند، او را به رو بر زمين بِکَشَد.
دوّم اينکه : سخت از او حساب مى کشند.
سوّم اينکه : خداوند هرگز نظر [رحمت ] به او ننموده و [از بديها] پاکيزه اش نمى گرداند، و براى او عذاب دردناکى خواهد بود.»
بر زمين کربلا باريد و رفت لاله در ويرانه ها کاريد و رفت
تا قيامت قطع استبداد کرد موج خون او چمن ايجاد کرد
سر ابراهيم و اسماعيل بود شرح آن اجمال را تفصيل بود
تيغ بهر عزت دين است و بس مقصد او حفظ آئين است و بس
خون او تفسير اين اسرار کرد ملت خوابيده را بيدار کرد
تيغ چون لا، از ميان بيرون کشيد از رگ ارباب باطل خون کشيد
رمز قرآن از حسين آموختيم ز آتش او شعله ها افروختيم
اي صبا اي پيک دور افتادگان اشک ما را بر مزار او رسان
(اقبال لاهوري)
ميلاد امام حسين (عليه السلام) بر شما مبارک باد.
اي دهنده عقلها فرياد رس تا نخواهي تو نخواهد هيچ کس
هم طلب از توست و هم آن نيکويي ما که ايم اول تويي آخر تويي
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش ما همه لاشيم با چندين تلاش
مثنوي ، دفتر ششم ، ابيات 1438-1440
بگو: هرکس به فراخور خويش کار ميکند و پروردگار
شما دانا تر است که چه کس رهيافته تر است.
(قرآن کريم، سورة اسراء /84)
امسال که به حق به نام نامي «پيامبراعظم» (صلي الله عليه و آله و سلم) نامور گرديده است براي همگان پيامها و الهامها دارد؛ از همين رو انتظار ميرود که هرکس به فراخور خويش نيز کنش يا واکنشي داشته باشد.
«پيامبراعظم»، محمد (ص) که هم او «عبد الله » است و هم «رسول الله» است؛ برگزيده پروردگار جهان است و به گزيدة جهان و جهانيان.
و او پيام آور «رحمت» براي بشريت است؛ او پيامبري است که معجزهاش «کتاب» است و کتابش معجزه است، همين کتابي که با نام خداوندي آغاز ميشود که خود «رحمان» و «رحيم» است.
«خواندان» نخستين فرمان اوست و در زمرة اولين آياتي است که نازل ميشود. البته خواندني که سرآغاز و رويکرد آن به اسم « رب» باشد و آن « رب کريم» بل «رب اکرمي» که آفريدگار «انسان» است. همان پروردگاري که به يمن «قلم» انسان را از تاريکخانة ناداني به فضاي باز و روشن دانايي رهنمون ميشود.
اما افسوس که از همان سپيده دم بعثت و آغاز رسالت ناجنس مردماني بد گوهر سر به سرکشي برداشتند، هم «پيام» و هم «پيامبري» او را دروغ شمردند و نه تنها از از روش و منش او که «هدايتگري» و «پرهيزگاري» و «رحمت» و«محبت» بود، روي گرداندند که بازدارندة ديگران نيز گرديدند؛ و در ستيزه جويي و لجاجت تا آنجا پاي فشردند که بر لب و دندان مبارکش سنگ ستم زدند و در نامردمي کوتاهي نکردند اما او بر جاي «نفرين»، دعا کرد و گفت: «خداوندا بر اينان ببخشاي زيرا که نميداندد.»
باري گذشت روزگار آموخت که:
سنگ بد گوهر اگر کاسة زرين بشکست قيمت سنگ نيفزايد و زر کم نشود
***
اگر بتوان، به بهانهاي، رفتار نارواي اعراب جاهلي را توجيه کرد؛ آيا براي تمدن غرب، يا غرب متمدن در اين روزگار هيچ عذر و بهانهاي باقي ميماند؟!
آن هم پس از آن که پي برد که «محمد پيامبري است که از نو بايد شناخت» و متنبه شد و اعتراف کرد که «بايد به پيشگاه محمد و قرآن عذر تقصير آورد.»؟
راستي چرا پس از آن رهيافت و اين تنبه و اعتراف باز هم برخي از مطبوعات غربي – که بايد منادي و مدافع فرهنگ و ادب باشند. – بي فرهنگي ميکنند و به ساحت قدسي پيامبر اعظم اسائة ادب روا ميدارند؟!
آيا در پشت صحنة اين کردارهاي نابههنجار دستهاي پليد با انگيزههاي «شيطاني – صهيونيستي» در کار است که دگر باره خواهان افروختن آتش جنگهاي صليبياند؟
راستي اگر چنين نيست پس انگيزة اين جنگ افروزيها، خشونت طلبيها، تحقيرها و توهينها، بدگوهريها و بي فرهنگيها چه ميتواند باشد؟
البته بر اهل خرد پيداست که اسلحة فرومايگان، سخن زشت است و سخن هرکس نمايندة طبع و طينت اوست يعني:
کاسة چيني که صدا ميکند خود صفت خويش ادا ميکند
شگفتا! اسائة ادب به ساحت قدسي پيامبري روا ميدارند که در کتاب کريمي که رهاورد پيامبري اوست؛ «رحمت»، «هدايت»، «حق»، «برهان»، «نور»، «قلم»، «حکمت»، «موعظة حسنه»، «جدال احسن»، «تعقل»، «تدبر»، «نظر»، «ايمان»، «يقين»، «علم»، «عمل صالح» و مفاهيم و حقايقي از اين دست بر صدر مينشيند و اين همه براي آن است که نسيم «حيات طيبه» بر جان و جهانها وزيدن گيرد.
عجبا! مرتکب جسارت به شخصيت پيامبري ميشوند که اهل تورات و انجيل را به نيکي فرمان ميدهد و از بدي باز ميدارد و پاکيزهها را بر آنان حلال و ناپاکها را بر آنان حرام ميگرداند و بار تکليفهاي گران و بندهايي را که بر آنان بسته است از آنان برمي دارد.
به راستي آيا عقل سليم و فطرت پاک بيحرمتي به خاتَم و خاتِم پيامبران الهي روا ميدارد؟! يا حتي يک متفکر ، دانشمند و يا يک انسان معمولي؟
بي حرمتي به او يعني بي حرمتي به همة پيامبران که بنيان گذاران تمدنهاي بزرگاند و تمدن امروز با همة زيباييهايش مرهون همت و هدايت آنان است.
اين پيام آور بزرگ الهي خود تمدن عظيمي را بنا کرده است که چهرههاي درخشان و بزرگ و برجستهاي چون سلمان و ابوذر، ابوعلي سينا و ابوريحان، ابن رشد و ابن هيثم، فخر رازي و غزالي، فردوسي و سعدي، خيام و حافظ، ابن خلدون و ابن عربي، شيخ اشراق و شيخ طوسي، خواجه نصير الدين و صدر المتألهين، علامة حلي و علامة مجلسي، علامة اميني و علامة طباطبايي و ... به جهان عرضه داشته است که هر کدام مفخر نوع انسان به شمار ميروند و در سازمان و ساختمان کاخ تمدن نقش بارز و برجستهاي داشتهاند گويا نمايندگان «جاهليت جديد» که مبتني بر هوا و هوس است و خود کامگي و خود محوري، به دفاع از بتهاي ذهني که خود ساخته و پرداختهاند ميخواهند چنان پيامبري را زنداني و آماج اتهام خويش سازند؛ بدان اميد که گوشهاي حق نيوش آواي آسماني او را نشنوند و چشمهاي حق بين از شوق ديدار حقيقت محمدي باز مانند.
بي گمان در چنين هنگامهاي بردانشوران ، نويسندگان و هنرمنداني که براي خود تعهدي اسلامي يا انساني قائل اند ؛ فرض از که با دانش و هنر خويش نقاب از چهرة حقيقت برگيرند و قداست قلم را پاس دارند و بشريت تشنة معنويت را بدين شريعة زلال معرفت رهنمون باشند. و امت اسلامي را که اينک در بند گزند دٍژخيماني است که نقاب دموکراسي، ليبراليسم، حقوق بشر و آزادي بر جهره دارند. – به وحدت و رحمت فراخوانند، وحدت با دست زدن به آن رشتة استوار و پايدار الهي که رهاورد و رسالت آن پيامبر اعظم است. و براي عزت و عظمت امت اسلام همة همت و توان خويش را به کار گيرند.